در يك نگاه كلي فعاليت هاي حزب جوانان در سال 84 را چگونه مي بينيد؟
حزب در سالي كه رو به اتمام است هم فعاليت هاي گذشته را در سطحي وسيع تر دنبال كرد و هم بعضا كارهاي جديدتري نيز انجام داد. برگزاري جلسات در شهرهاي مختلف ، انتشار نشريه ، صدور بيانيه ، برگزاري كنگره ، برگزاري دوره هاي آموزشي ، انتشار جزوات آموزشي و حزبي ، جذب عضو ، فعاليت درشبكه اينترنت و ... كارهايي بودند كه امسال با جديت دنبال شدند. در اين سال دو ديدار با آقاي خاتمي در زمان رياست جمهوري ايشان داشتم و گزارشي از عملكرد حزب ارائه كردم كه ايشان تقدير كتبي بسيار ارزنده اي از حزب داشتند. ضمن اينكه سال 84 براي احزاب بواسطه انتخابات نهم رياست جمهوري سالي مهم قلمداد مي شد.
اما اينطور به نظر مي رسد كه اين انتخابات شكست احزاب بود.
اگر بخش عمده اي از شركت كنندگان در انتخابات رياست جمهوري بواسطه فعاليت احزاب وارد عرصه نشده باشند حداقل نيمي از آنها براساس شعارها ، نامزدها و تبليغات احزاب به صحنه آمدند. مشكل اينجاست كه برخي فقط به نتيجه انتخابات در مرحله دوم نگاه مي كنند. در حالي كه براي ارزيابي از تعيين پايگاه براي جناح ها ، نقش احزاب و نسبت واقعي آرا كانديداها بايد به انتخابات مرحله اول توجه كرد. حتي منتخب مردم كه قبل و بطور شفاف تر بعد از انتخابات از احزاب برائت مي جست ، از سوي چند حزب و جريان حمايت شد و پس از انتخابات نيز بسوي تشكيل جمعيت رفتند. به هر حال اين يك پارادكس است كه هم احزاب ونقش آنها را نفي مي كنند و هم حزب تشكيل مي دهند .
با اين حال نتيجه انتخابات انفعال احزاب را به دنبال داشت.
اين امر طبيعي است و البته براي احزابي كه بر اساس برنامه و استراتژي مشخص عمل مي كنند ، كوتاه مدت. اما اين انتخابات براي احزاب يك "توفيق اجباري" به همراه داشت و آن هم خروج اكثر نيروها و نخبگان فكري و اجرايي اصلاح طلبان از قدرت و مناصب حكومتي و حضور در احزاب و فعاليت به شكل حرفه اي . نتيجه انتخابات برغم برداشت اوليه از آن در حال حاضر موجب گرايش بيشتر به احزاب در بطن جامعه شده است بطوريكه خود ما با تقاضاهاي بسياري از اقصي نقاط كشور براي عضويت در حزب مواجه شده ايم و شايد اين استقبال بيشتر از زمان تاسيس حزب در سال 77 بود كه طبيعتا بواسطه گشايش فضاي سياسي در آن زمان ، بايد اين استقبال بيشتر مي بود.
آيا اين "توفيق اجباري" كه شما مي گوييد براي احزاب كافي است؟
يقينا نه . به هر حال سرخوردگي مردم از عملكرد اصلاح طلبان - كه آنهم صرفا در كنترل ايشان نبود - و نه اصلاحات امري بود كه به افزايش "آراي خاموش" كمك كرد. نتيجه آن هم در انتخابات نهم قابل انكار نيست. اما در حال حاضر احزاب اصلاح طلب بيش از تقويت و يا ايجاد ائتلاف و جبهه هاي جديد بايد در جهت جلب مجدد اعتماد مردم و افزايش مشروعيت در نزد افكار عمومي بكوشند. و اين حاصل نمي شود مگر با يك دگرديسي وبا بازنگري در اصول و برنامه هاي احزاب. يكي از ايرادات احزاب اصلاح طلب اين بود كه مردم با اشخاص و رهبران اصلاح طلب روبرو بودند نه با برنامه هاي مدون. از اين رو بايد كاري كرد تا يك حزب بيش از آنكه از طريق رهبران سرشناس خود در مردم ايجاد شور و حركت كند از طريق برنامه هاي مدون اين كار را انجام دهد. اگر برنامه ملاك باشد ، حضور و يا خروج از قدرت نه انحراف در مطالبات مي آورد و نه بي اعتمادي مردم را. چرا كه اعتماد مردم براي احزاب مانند نقش آرا در انتخابات است. بقاي حزب بدون اعتماد مردم و انتخابات بدون آراي مردم قابل تصور نيست. و اين همانگونه كه گفتم نيازمند يك دگرديسي در احزاب و همچنين فاصله گرفتن از جزميت ها و توجه به نسل ها نو و در عين حال مطالبات نو مردم در تمامي ابعاد آن است.
حزب جوانان خود در رابطه با برنامه مدون ، تحول فكري و حتي تحول در كادر رهبري چه كرده است؟
هرچند صحبت و موعظه كردن آسان و عمل كردن سخت است ، اما در حزب تلاش كرديم حرفي بزنيم كه بتوانيم به آن عمل كنيم. هيچگاه هم دنبال اين نبوديم كه بخواهيم در حزب يا خارج از آن توقعاتي ايجاد كنيم كه در تحقق آن موفق نباشيم. اما در خصوص برنامه مدون كارهايي در كنگره سوم (سال 83) از جمله تدوين مانيفست مصوب شد كه كميسيون مخصوصي آنرا دنبال مي كند. از طرف ديگر مجموعه ما بدليل مشكلات مالي طبيعتا از امكان اينكه نيروهاي تمام وقت داشته باشد محروم است اما تصور مي كنم با تحركي كه در ميان اعضا حاصل شده و حضور نيروهاي جديد در حزب ، در كنگره آتي كه انتخابات شوراي مركزي برگزار مي شود ، تغيير و تحولات اساسي در اركان حزب و شاخه هاي آن صورت گيرد.ضمن اينكه از نظر فكري نيز با توجه به زمينه هاي قبلي ، مذاكرات فعلي ميان اعضا و ... به نظر مي رسد مبحث دموكراسي خواهي نيز از اولويت هاي آتي حزب خواهد بود.
و شما باز دبيركل خواهيد بود؟
در حال حاضر هم فعاليت بعنوان دبيركل حزب و هم فعاليت در خانه احزاب بعنوان عضو شوراي مركزي و نيز رييس كميته روابط بين الملل موجب شده تا وقت بسياري از من گرفته شود و اين مساله هم موجب شده تا فرصت هاي مطالعاتي پيشين را نيز از دست بدهم. در عين حال اگر فردي توانمند و آشنا به كار كه به عهده دار شدن مسئوليت دبيركلي نيز تمايل داشته باشد ، اعلام آمادگي كند ترجيح مي دهم دوره بعد دبيركل نباشم.
به خانه احزاب اشاره كرديد ، انتخابات آن به كجا رسيد؟
ديگر فكر نمي كنم در ايران كسي از مناقشه در خانه احزاب بي خبر باشد ! حتي ديپلمات هاي خارجي هم كه براي مذاكره به خانه احزاب مي آيند همين را مي پرسند. بعنوان مثال كاردار سفارت روسيه بعد از يكساعت جلسه با كميته روابط بين الملل به همين موضوع اشاره كرد كه اين دعوا به كجا مي كشد؟ . اصل دعوا بر سر اين است كه از نظر برخي از محافظه كاران انتخابات سالم انتخاباتي است كه آنها پيروز باشند. خانه احزاب هم از اين حالت خارج نيست و يكي دو نفر از سياستمداراني كه تاكنون در رده هاي بالاي مملكت بوده اند حاضر نيستند بپذيرند كه به جاي آنها نيروهاي تازه نفس وارد خانه احزاب شده است. البته اين در حالي است كه برخي از تشكل هاي محوري اصولگرا نيز شوراي مركزي جديد را به رسميت مي شناسند. با اين حال شوراي مركزي جديد بارها براي اثبات حسن نيت خود راهكارهاي را براي جلب رضايت آن دو نفر اعلام كرد اما آنها كوتاه نيامدند و وزارت كشور هم تاييد 120 حزب را رها كرده و از آن دو عضو راي نياورده حمايت مي كند. به همين خاطر شوراي مركزي تقاضاي برگزاري مجمع عمومي خانه احزاب را داده است تا مجمع عمومي در اين باره تصميم بگيرد. ضمن اينكه اين مناقشه جدا از اختلاف بر سر دو سه نفر به سياست هاي كلي دولت نيز در قبال احزاب و نهادهاي غيردولتي هم بر مي گردد. نظير آن اتفاقي كه بر سر اصلاح طلبان در اتاق بازرگاني تهران آوردند اما يقينا اينگونه اعمال و رفتارها دوام نخواهد داشت.
*گفتگو با ویژه نامه نوروزی هفته نامه تابان فروردین ۱۳۸۵
